7/20/2008

" راه ده ای یار مرا "
.
.
.
تجسم کن
پس این حصار چوبین ، پشت این کهنه در همیشه بسته
به خاک افتاده ، دست بسته ، دل شکسته
تجسم کن مرا :
مست ، خالی ، خرد ، خسته .
حال اگر بیدل و بی دین خواهی
پرده در ، در بگشا .

7/05/2008

فانوس اگر میخواستم
برای گذر بود ، نه یادآوری مکرر ظلمت .

6/10/2008

ما فاحشه گان ،
نه تن فروش ،
که جان و دل و تن ، ارزان فروشیم .
ته کوچه ما همین یک در مانده .
پاک می بازیم ، هر چند گران .

5/04/2008

" دیرک حق نداره بشکنه "
.
.

این یه قانونه .

4/13/2008

گریز ، یک قدم است ، دویدن نیست .
گریز پا نمی خواهد ، دل می طلبد .
.
.
.
.
دلدارم کجایی ؟

3/18/2008

بیا به همین بهار دلخوش باشیم و به دیروز نیاندیشیم
به همین جام مست گردیم و به فردا هم نیاندیشیم
فکر کن که دیگر تنها نیستی
بیا به این شب قطبی فکر نکنیم
من هنوز چند کبریت و چند جرعه دیگر دارم
جام آخر را به سلامتی این لحظه می زنیم
بیا .
.
.
.
. راستی ، سال نو مبارک .

2/16/2008


می شود چون حشره ،
در میان پشگل بزغاله ای خوشبخت زیست .

1/21/2008

سکوت ، واگویه دردهای بزرگ است .

1/07/2008

اولین بار که ترا دیدم دلباخته تو شدم
ولی فردای آن روز من را به خاطر نیاوردی
اما من هنوز دوستت دارم و ترا رها نخواهم کرد
حتی اگر در حال خواندن این ترانه ، باز هم مرا فراموش کنی .

We will miss you every day
but we will always try to make you proud
.
.
fifty first dates

12/18/2007

من هر شب غرق می گردم و سحرگاه به تخته پاره ای نجات می یابم .
ساحلم باش .

12/13/2007

با تو ، قهر خدا افسانه ای بیش نیست .

12/04/2007

لبه تاریکی ،
کسی چه می داند ؟
انتهای تاریکیست یا ابتدای آن ؟

11/21/2007

...
صفحه کهنه یادداشت های من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
...
" فرهاد "
.
پی نوشت : با تو همه لحظه ها ، لحظه تولده .

11/13/2007

تبر واسه هرکی تبر باشه ،
واسه سرو رهاییه .

10/16/2007

حرفهای کهنه و غمهای حقیر
دیگه نوشتن نداره .

9/23/2007

تو تسکین اون لحظه هایی بودی که رد پای خدا رو گم میکردم
و حالا که نیستی ...

9/18/2007

سیاه سپید ،
خاکستری
کی رو سیاه ؟ کی رو سپید ؟
خاکستری
وسوسه ها ، مخمصه ها
خاکستری
تردیدها ، مردودها ، تجدیدها
خاکستری
دو راهی ها ، سه راهی ها ، بیراهه ها
خاکستری
خاکستری ، خاکستری ، خاکستری
.
.
.
.

"یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهداز مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضه امید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا "

مولانا .

9/06/2007


آن مرد آمد ، آن مرد با اسب آمد
آن مرد با اسب در باران آمد .
آن مرد رفت ، این مرد ماند
آن مرد با اسب رفت ، این مرد از اسب افتاد
آن مرد در باران رفت ، این مرد در باران ماند
آن مرد تنها رفت ، این مرد تنها شد
آن مرد پرواز کرد ، این مرد پروا کرد
آن مرد مرد بود ، این مرد مرد شد


8/25/2007

یگانه ؟!!!
.
معشوق من به واحه ای سخاوتمند می ماند که راز بقای خویش را
در شادمانی رهگذران می جوید .
.
.
.
" یادت بخیر شادمانی بی سبب " *

*: سید علی صالحی .

8/15/2007

دستمال ها ، یک به یک از جعبه بیرون می آیند و بلا فاصله تبدیل به زباله می گردند
دستمال ها ، دستمالی می شوند و فراموش می گردند
دستمال ها ، دست ها را می مالند و فقط رد چرک بر تنشان باقی می ماند
دستمال ها ، فقط دست مال هستند و دیگر هیچ .

8/07/2007

نتیجه سفر :
قدر چیزهایی رو که نداریم ، بیشتر بدونیم .

7/26/2007

محبوب من !
در انتهای ضیافت بال ماسکه ات
نگاهی به کوچه بیانداز ، بلکه هنوز مانده باشم .

7/10/2007

وقتی کسی رو دوست دارین ، اهمیت نمیدین چقدر به دیگران آسیب میرسونید .

فیلم آپارتمان : Gilles Mimouni

پی نوشت : درست برعکس وقتی که از کسی بیزار هستید .

7/03/2007

آهای دنیا !
حالا که نمیتونی برگردی به عقب ، لااقل سریعتر حرکت کن .

6/26/2007


" قفس به این بزرگی
کاشکی پرنده بودیم … "

6/25/2007

خاطره ها به ابر می مانند
دوست داشتنی و دور
نه لمس می شوند و نه می شود بوسیدشان
فقط افسوسی و اشکی و گاهی هم ، لبخندی .

6/10/2007

تو فکر میکنی اون گاوی که تو هند مردم می پرستند و بهش احترام می گزارند
خودش هم چیزی حالیشه ؟
شده حکایت من و چشمهای تو .

6/08/2007


همیشه همون چیزی سرت میاد که می ترسیدی
این متن رو حدودا یک سال پیش همین جا نوشته بودم .

. . .

من سخت ترسيده ام
يكي از همين روزها ، روز امتحان است
نه پرواي باخت دارم ، كه مي دانم اين بازي برنده اي ندارد
و نه پرواي تنهايي كه هيچگاه تنها تر از امروز نبوده ام .
من سخت ترسيده ام
يكي از همين روزها ، روز سفر است
كنار تو ، بي تو بودن را آموخته ام
بي توماندن را ....
نمي دانم .
من سخت ترسيده ام
از هراس كابوسي كه همين نزديكي هاست
و كنار گوش من مدام زوزه مي كشد
از تن ناتوان خود كه تا بيايد و عادت به آفتاب كند
دست ها ، دوست ها ، پست ها ، پوست ها ،
تكه تكه اش كرده اند .
من سخت ترسيده ام
از ابر هاي تيره اي كه نويد طوفان مي دهند
از شكستن سكان
از رحمت ناخدايي كه هميشه بي رحم و سخت گير بوده .
من سخت ترسيده ام
از فرو ريختن سقف
و گذر اين روزها را ، تلخ به تماشا نشسته ام .

6/21/2006

4/26/2007

راه نمی جویم ،
" یا علی " ! چاهت کجاست ؟

4/24/2007

کدوم مشقم رو غلط نوشته بودم ؟

This page is powered by Blogger. Isn't yours?